سال تحویل
آغاز
بالاخره سال هم تحویل شد. لحظات سال تحویل آنقدر شفاف که آدم هل میکنه و نمیدونه چی به خدا بگه. بچه که بودم مادر بزرگم همیشه میگفت خدا میاد پایین که ببینه بنده هاش چی میخوان. شاید به نوعی میخواست بگه که بندهها به خداشون یا خدا به بنده هاش نزدیک میشه. حالا هم که دیگه مثلا بچه نیستم بازم همین احساس دارم . خلاصه لحظهٔ سال تحویل آنقدر هل شده بودم که کلی چیزاز خاطرم رفت . راست میگن که هر روز میتونه عید باشه. بنظرم هر لحظه که احساس کردی به خدا نزدیکی اون موقع لحظهٔ تحوّلِ
. پس تحوّلتون مبارک


0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home